مرا تنها گذاشت
دست و پای تورا می بوسم ولی چرا بجای رخت عروس رخت کفن شد پوشش تو؟
من چوپان چیزی جز گوسفند ندارم همه را فدای تو میکنم با پشم گوسفندانم لباسی گرم برای تو می بافم که سرمای زمستان تورا نلرزاند.
شقایقی که هفت سال مرا سرگردان نمود حال به تنهایی رفت سوی خدا
ای خدایا کجایی که ببینی! تمام گوسفندانم را فدای یک دیدار می کنم
به خانه شما نیامدم تا به امروز که برای ختم تو آمدم ، چرا خدا؟
چیست این راز هستی؟ چیست آن سرنوشت شوم؟
تمام گوسفندانم را گرگ درید
چوپان لایقی نبودم ، رسم چوپانی نمی دانستم
با کی ام؟
با همان آشنای غریب هستم
با خدای گوسفندان سفید
با خدایی که گرگ به جان گوسفندانم انداخت
با خدایی که گفتگوها از راز های هستی نموده ام
ای خدایا کجایی؟
تا گلایه کنم از این خلقت ! تا گلایه کنم از بودن تا گلایه کنم از این سرنوشت که بدنوشت
چوپان کافری هستم
نمیخواهم جز خدایم کسی را صدا کنم خدایی که شقایقی را گرفت
من بی خبر هستم از راز های هستی چونکه مستم از روی دلبر
من اینجا روز و شب سر در گریبان خدا خفتم
برایش قصه ها گفتم
من اینجا با خدایم رازها دارم
برایش مینوازم لوله و آواز ها دارم
آخ من اینجا دلی دارم پر از عقده و آه
گهی نالم زیاد عشقم گهی نالم ز دست خدایم
هزاران بار نامش را صدا کردم ولی نشنید
من اینجا با خدایم دردها دارم کسی خلوت من و خدایم را برهم نزند
کسی درب خانه دل من را نزند
نمیترسم از آتش دوزخ
نمیترسم از اینکه مرا بخشد
پادشاهی بودم برای گوسفندانم که عذابی آسمانی خانمانم را بسوزاند
نشاندی ای خدا گریه بر رخسار خندانم
خدا چه کسی میتواند من سنگدل را رام کند؟
خدایا من پشیمان ولی چقدر دور شد این پشیمانی
روز و شب من در خیالش زیستم
اسیر دشت و صحرا بودم که این غفلت تورا از من گرفت
چرا؟
به این زودی قرار نبود بری
رفتی تا روح پریشان گشته را شیدا کنی؟
رفتی و من را از خدایم و عشقم کردی جدا
قرار ما این نبود
بخدا قرار ما این نبود
من نمیخواستم گوسفندانم را رها کنم ، ولی شد
تو دراین زندان هم سلول من بودی
ولی تو به حکم اعدام و من به حبس ابد کدام سخت تر است؟
تو رفتی و من باید بمانم تنها در این سلول سرد که تنها تورا در ذهن آزاد میبینم
دلم کوچیک شده از غصه ، دیگه خیلی خسته و پیر شدم کسی مرا درک نکرد حتی خدا
عصیان میکنم امشب
عصیان از سر شکست و ذلت
خدایا میشه از دستت گلایه کرد؟
میشه سر روی شونه هات گذاشت؟
میشه زیر بارون باتو قدم زد؟
میشه از تو نالید؟
برای لذتی بی استوار من و شقایقم را اسیر زندگی کردی؟
خدایا این دنیا ارزشش رو داشت؟
من اگه جای تو بودم دیگه آدمی را خلق نمیکردم ، آخه آخرش میشه این که من هستم پر از شکست و نا امیدی و عصیانگر
من اگه جای تو بودم کسی رو عاشق نمی کردم
شدم سگ شقایق بدونید ای عاشقان
عوعو کنم همیشه بر سر مقبره تو
تیکه نمی کنم به مردم چون بین تمام ملکه ها ملکه من تو بودی
شدم سگ خیس در باران عشقت
قلاده ام را باز نکردی چون می دانستی من سینه خیز به پای مقبره تو میمیرم
عشق من گوش کن صدایی از سر قبر تو میگه منو ببخش
غریبم
غریبم
گوش بکن داره میاد صدایی از سر سوز
صدا میگه منم حمید چرا دل عزیزمو خون کردی برای دوای دردم دوا نبود و نیست
چرا دلم را خون میکنی؟
تا بودی اونجوری دلمو خون کردی حالا هم اینجوری!!
ای دل و دست تو سرچشمه وجودم ، دل ما غرق غم توست ، سر ما جای قدم توست
بیا که قبله من مقبره توست
به نماز شب زهرا سوگند ، عشق با تو و لجبازی تو خوش است
رسم وآیین وفا از تو خوش است
ما کجا
ما کجا ، اوج مقام تو کجا ، دیده در سوگ تو خون شده است
آنچه باعث اعجاز شده است سکوت از شرم شده است
جدایی در بی درمان جدایی
الهی دل عاشق که معشوقش در این دنیا نباشه ، نباشه
بیا آه سحر از من بیاموز از من بیاموز از من بیاموز
تو از بهر خاری چند روز نالیدی
من از بهر گلی چند روز نالم
شب و روز؟
راهی شدی امروز روشونه یارت
مسافر خسته خدا نگهدارت
رسیده ای کبوتر موسم جدایی
شده پر از شراره این روز جدایی
ببین که نمیه جونم
تو حاجت دلت رو از خدا گرفتی
چه دردایی کشیدی تا شفا گرفتی
از شبی که رو از من گرفتی
ببین به سر کردم خاک عزای تو
تا قلبت رو دیدم شدم فدای تو
سیاه روزگاره یاره نا امیدت
سیاه آسمون از کفن سفیدت
فرشته را دیدم که بالهایشون رو زیر تابوت گرفته بودند
می بنده دست عاشق چشم نیمه بازت
ببین تمنا را در چشمان خیسم
فقط ببین
عشق یعنی نرسیدن من به تو
عشق یعنی سیر از دنیا شدن
عشق یعنی دیدن اشک مردی ز سوگ عشق
عشق یعنی عاشق گوهر شدن
عشق ، عشق ، عشق یعنی گریه کردن در سیلویا
عشق یعنی گریه کردن در بغل
عشق یعنی مردن از بد عاشقی
عشق یعنی یک سکوت پر ز خشم
عشق یعنی بغض تو
عشق یعنی دیدن چشم ناز تو
عشق یعنی خنده با یک کوه غم در جوار مقبره دوست
عشق یعنی عشق
عشق یعنی ربنا
عشق یعنی هرچه داری رو کنی عشق یعنی غنچه ات را بو کنی
عشق یعنی عشق من و تو
من وتو
من
و
تو