ماهیان شهر من از کوسه ها وحشی ترند
بره های شهر من گرگها را می درند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مرده ها را می برند!!!

ستاره هاي شهر ما شب ها چشمك نميزنند ولي زنان وارده به شهر من روزها هم چشمك ميزنند

شهري كه در آن شكل گرفتم شده يك قفس كه پريدن هركسي آزاد است جز خود

در شهر من ماه از شرم تيره تر است از هميشه