دل من غریبه است اینجا مال این دور و برا نیست

اولاهمپای من بود اما خوب این آخرا نیست

این همه سالهای دور و طفلکی همپای من بود

آخرین چراغ روشن تو شب تاریک من بود

همه ی دنیارو گشتم گاهی شاد و گاهی غمگین

می خونم خاطره هامو گاهی تلخ وگاهی شیرین

توی این شهر هیاهو منم و این دل خسته

دل من دلگیره از من مثل یه دل شکسته

مثل یه دل شکسته

آخه اون یه دل ساده است عاشق یه کنج خلوت

دیگه طاقتش بریده تو شلوغی توی غربت

هنوزم عاشق بوی کاهگل و خاک و بارون

دل من مال دهاته آره از شما چه پنهون

هنوزم عاشق بوی کاهگل و خاک و بارون

دل من مال دهاته آره از شما چه پنهون

 آره از شما چه پنهون

يادمه در قسمت پاياني يه سريال (دست بالا دست) استاد فتحعلي اويسي اين شعر را با يك آهنگ بسيار زيبا خواندند كلي تلاش كردم كه دانلودش كردم و متن شعر آهنگ را نوشتم.

تا الان كه اين مطلب رو منتشر كردم بيش از دويست بار گوش دادم هنوزم دارم گوش ميدم ولي اصلا خسته نشدم

من در آيينه ابليس