چندیست دلم گرفته از ننوشتن گفتم بیام یه حرفی بزنم که دلم وا شه

این روزها حرف حرف عشق شده ، همه از عشق میگن

ولی نمیدونم که منظورشون از عشق چیه؟

به نظرم عشق به خودی خود بی معنا و پوچ است مگر آنکه هدف و سویی داشته باشد

اگر عشق به سمت امیال شخصی و منحصر به فرد خویشتن باشد هوس است

به نظرم هوس تنها مختص نیاز جنسی نیست هرگاه عشق به رسیدن به لذت جنسی باشد هوس است و

هرگاه عشق رسیدن به منافع مادی و معنوی برای خویش چه جنبه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و حتی مذهبی داشته باشد باز هم هوس است

و در مقابل معتقدم اگر فردی برای تکامل جنسی فکری معنوی و فرهنگی و اجتماعی نیاز به اصلاح و رشد و تکامل داشته باشد اگرچه اسم آن را هوس گذاشت یا احساسی مشابه هوس داشته باشد و در مقابل هم همان نیاز مورد نظر خویش را دیگری که تنها یک فرد واحد باشد ارضاء کند ، عشق است.

در عشق هدف وجود ندارد اهداف وجود دارد و فرد نمیتواند تنها به یکتا بودن خویش اتکا کند و فرد یا افرادی را بازیچه رسیدن به هدف نماید.

.

.

.

.

.

ادامه مطالب رو الان بعد از مشاهده سریال "راستش را بگو" دارم مینویسم

این سریال رو دقیقا ده روز پیش تا امشب ندیدم الان اصلا حال خوشی ندارم و رشته کلام سخنان قبلی ام از دستم به در شده ولی نکته جالب توجه اینه که در این سریال چند نفر تصمیم میگیرند راستش را بگویند ولی دو نفر از آنان از اول هدفی غیر از بقیه داشتن که هدف آنان یکی هوس ریاست و دیگری دیده شدن بود که در این قسمت به دروغگو بودن خود اقرار نمودن ولی دلیلی بر چشمپوشی اشتباه گذشته نیست اتفاقا دلیل قاطع بر هوس آنان است

و عشق و بی آلایش بودن دیگران به رخ کشیده شد

شبتون خوش

بای