زنی که یک سال درباره "جهازش" با "شور" و "شر"های بسیار حرف میزند و کار میکند. درباره مبلغ قباله اش چانه میزند, درباره گرانی لباس عروسی و جواهر اهدایی و وسایل سر عقد و شکوه مجلس عروسی اش تعصب میورزد, هنوز یک "کنیز" است به "تـــــمام" معنای ان, هم از نظر روحی و هم از نظر اجتماعی. او هنوز ارزش "شخصیت" خود را در مبلغ مهریه و پولی که برای "رفتن به خانه مرد" تعیین شده است میبیند. این همان مبلغی است که مرد وقتی او را "می خرد" می پرداخت. زن هنوز نرخ دارد و این نرخ درست مثل عصر بردگی زن و بازار خرید و فروش کنیز, به زیبایی و رشد و سن و هنر و سطح تربیت و خانواده و نژاد او بستگی دارد. قباله, تشریفات رسمی صیغه معامله, مجلس مقدماتی "بله بران" برای تعیین قیمت, شیربها, قیدهای جدی قانونی تحت عنوان ظاهری هدیه و... همه صورت تلطیف یافته تر و توجیه شده ای از خرید و فروش "کـــنــــیــــــــــز پسرها حال میکنن نه

برخی میگویند این قیدها از ان رو است که یک دختر پس از رفتن به خانه مرد چیزی را در اختیار او قرار میدهد "تسلیم در برابر اراده او و تمکین در برابر هوس و بر اوردن نیاز جنسی او"(مگه خودشون حس و حال ندارن) و در صورت بیرون امدن از خانه او "چیزی را از دست میدهد"(بکارت را ) که الحمد الله این دوره نسلش منقرض شده

و در قبال این دو مرد باید چیزی بدهد و این چیز پول است پــــــــول! و اگر اصطلاحات ادبی را کنار بگذاریم عریانش میشود با پول خریدن انچه انسانی است, اما چون انسانی است متعلق به زن است, انچه در قبال ان برای مرد تعیین میشود پول رایج بازار است.

این که زن خود معترف است و جامعه نیز معتقد است که: "بکارت" بالاترین نرخ را دارد. زن بیوه نرخش پایین است, با شوهر کردن چیزی را از دست میدهد و لاجرم قیمتش کم میشود و این تخفیف قیمت را باید با افزایش مهریه جبران کرد, نشانه ان است که هنوز کنیز است و هنوز خود را کنیز میبیند و چنین کسی به کمک ریمل و سایه چشم و روژ لب ازاد نمی شود