آره بارون میومد
آره بارون میومد خوب یادمه
مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا
آره بارون میومد خوب یادمه
آره بارون میومد خوب یادمه

زیر لب زمزمه کردم
کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش
آره بارون میومد خوب یادمه
آره بارون میومد خوب یادمه

یه غروب بود روی گونه هات
دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات
اما فرقی هم نداره
کار از این حرفا گذشته
دیگه قلبم سر جاش نیست
آره بارون میومد خوب یادمه
آره بارون میومد خوب یادمه

خیلی سال پیش
توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات
اونجا هم نشد بپرسم
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات
اونجا هم نشد بپرسم

آره بارون میومد خوب یادمه

آره بارون میومد خوب یادمه


چند لحظه پيش كه اين آهنگ رو گوش دادم بيادش افتادم و اشك روي گونه هام مثل بارون روان شد

در اين سحر غم انگيز كه تنها منم و تو ، دلم را به كف دست گرفته ام و بر زخمهاي كهنه اش دست نوازش مي كشم

كاش تو هم دستي به زخمهاي دلم ميكشيدي

كاش

خدا، فقط خدا ميدونه كه چقدر جات كنارم خاليه

<<من در آيينه ابليس>> <پنج صبح>