نگویید کفر است
قران کتاب اسمانی هست و ما نباید با ان طوری رفتار کنیم که باعث توهین به کلام الله شود. ولی قرانی را که شما ده سال هست کنار اینه گذاشته ای و حتی نگاهی به ان نکرده ای و نمی دانی محتوایش چیست؟
کتابی برای "نخواندن" قرانی که تو به ان معتقدی به چه کار ما میاید؟ من نمیدانم در ان چه هست و تو خودت هم نمیدانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هر دومان هم درس هستیم. منتهی من به ان کار ندارم. (چون کتابی که بدرد خواندن نخورد. به چه درد میخورد؟) اما تو مرتب می چسبانیش به چشمت و سینه ات و به پهلویت. به قنداق بچه ات. به بازوی داداشت و به بالش مریضت. تا انجا که من دیده ام این کتاب برای تو مصرفش همیشه این بوده که: وقتی از خاه ات بیرون میروی ان را میبندی به قفل درب خانه ان ولی من میروم یک قفل استاندارد و محکم میخرم میزنم به درب خانه ام و با تکنیک بسته شود نه با پف. تو برای سلامتی و تندرستی ان را به بازویت میدوزی ولی من میروم دکتر و نسخه دارو میگیرم بنابراین به قران تو احتیاجی ندارم.
(قابل توجه طلاب) تو با ان "استخاره" میکنی و به جای "انتخاب" و "تصمیم" و "عمل" و "قضاوت" و "فهمیدن" و "فکر کردن" با کتاب یک نوع شیر یا خط بازی میکنی. بخت ازمایی میکنی. من که فرزند تو هستم حاظر نیستم به قران تا این حد اهانت کنم. به عقل هم اهانت نمی کنم. اگر هم روزی معتقد شدم که قران تو "کتاب هدایت" است ان را "می خوانم" تا با فکر و اندیشه را خوب و بد را انتخاب کنم. نه با استخاره! چشمهایم را باز میکنم و متنش را میخوانم نه چشم بسته.
بعضی از طلاب میگویند " شخص خودم هم در کتابی مقدسی مطالعه کردم" که خواندن فلان دعا باعث زیاد شدن رزق و ثروت میشود. (اخر این چرت ها چیه که مینویسید؟) مگر فلان شخص ثروتمند کافر این دعا را خوانده که ثروتمند شده. نه او تفکر کرده خلاقیت داشته علم داشته تلاش کرده (حتی اگر از راه حرام).
ای نویسنده ای طلبه رفوزه مردم به دستور تو به خیال دستور دین. می خوانند واثر نمی بینند. از اصل دین. عقیده شان بر میگردد و اصل کعبه و دعا و قران را بی اثر می پندارند.
میگویند امام حسین خودش را "فدای امت کرد" یعنی اینکه خودش را به کشتن داد تا در اخرت و قیامت از امت جدش شفاعت بکند!.... پس این امام حسین که هم خودش را و هم زندگیش را خوانده اش را همه چیز و همه کسش را از دم تیغ گذرانند و شهادت را انتخاب کرد. برای زندگی من وتو نبود. برای بیعت دروغین نبود. برای احیای حق نبود؟ برای این بود که ما این جا گناه بکنیم و بعد بر او گریه کنیم و در عوض در قیامت از ما شفاعت بکند؟ پس در دنیا به درد نمی خورد؟ مثالی جالب: میگویند زنی بدکاره و زنا کار که جز گناه کار دیگری نمیدانسته برای گرفتن غذا به مجلس عزای حسین(ع) میرود و سر از اشپزخانه در می اورد و میبیند اتش زیر اجاق کم سو شده و دیگران هم دارن عزا داری میکنن و زن شروع میکند به دمیدن در اتش تا ان را برافروخته کند و بر اثر دود اتش از چشمهایش اشک می اید. بعد از مرگ او خوابش را می بینند که با شفاعت امام حسین به بهشت رفته و همان چند قطره اشک ناخواسته باعث شفاعت او شده.(ایا این جسارت به حسین(ع)نیست؟)