غربی میگوید هرکس دو وجود دارد 1:وقتی میگویی "من" به عنوان یک موجود زنده ای که در جامعه است. 2:"من" یعنی اصالت وجود نه ان وجود اولیه ای که همه دارند که وجود اولی سازنده اش پدر ومادر است که به کمک هم انرا میسازند این وجود دومی است که برخی اصلا ندارند

پیشنهادی دارم پیشنهادی  به وزارت فرهنگ که عملی شدنش خیلی ساده است ومتخصص نمی خواهد و بودجه هم لازم ندارد و در ضمن بزرگترین خدمت به اسلام هم هست و ان اینکه برنامهء تعلیمات دینی از مدارس ایران حذف شود و بجایش ورزش بگذارند. برای اینکه اگر هیچ چیز نباشد ...به خانم و اقایی که فارغ التحصیل شده است میشود گفت که مذهب این است.بینش این است.اگاهی این است.و او هم انرا به صورت مسائل تازه میفهمد.اما حالا وقتی که مسئله مذهب مطرح میشود.........؟

وقتی به شخص یا اشخاصی که از اسلام و ائمه اطلاعاتی ندارند بگویید یک مردی قهرمان انقلاب کربلاست.اینطور وفادار است.اینطور کار کرده است.اینطور مردانه مرده است برای شما دست میزنند و از ان شخصیت شگفت زده میشوند برای اینکه در ذهن انها مسخ شده اش نیست ولی در بین ما مسخ شده اش هست در رابطه با فرهنگ ما همین سوء ذهنی وجود دارد که کاش مسخ نمیشد و کاش ما تمدن نداشتیم که غربی به ما میگفت شما تمدن و فرهنگ ندارید تا میتوانستیم کشف کنیم نسل و تمدن خودمان را

غرب میگوید نفت مال تمدن است مال حسن وحسین وفلان قبیله و فلان ملت نیست مال صنعت است خلاصه اش چیست مال شما نیست مال ان کس هست که بتواند نفت را مصرف کند  پس ما چه تمدنی هستیم؟

درتماس اروپایی با توده سنتی ما {در مقایسه با رابطه ای که در حال حاضر وجود دارد } این رابطه وجود ندارد وقتی یک تیپ قدیمی ما در برابر یک فرنگی قرار میگیرد این فرنگی هرکه میخواهد باشد این تیپ قدیمی ما هرگز در خود احساس حقارت و بی شخصیتی نمیکند حتی بلعکس دیده ایم که در او به حقارت مینگرد و سبکش می انگارد چون به خود اعتقاد دارد.

ولی اکنون بعضی افراد جامعه ما نوکری برای فرنگی را بر اقایی در اینجا ترجیح میدهد "و پس از دو سه سال زندگی سگس در محلهء سیاهای نیویورک یا لندن وناهار خوردن در رستوران های درجه سه و لاس زدن با کلفت های فرنگی که نرخ شهراریشان یک قهوه سی سنتی است" عقش نگیرد وهیچ تقلایی نکند که مادرش برای رفتن به سر پل مینی ژوپ بپوشاند و موهای منگله منگله اش را دم اسبی کند و عمه اش را وا داردعینک ادری هیپورنی بزند و پشتی و تشک خانه پدریش را بیرون برید و مبل استیل مدرن امریکایی دکور ببندد و چون شنیده در اروپا مذهب از مد افتاده عکس حضرت امیر را از دیوار خانه پدریش را که عمرشان را با مذهب گذرانده وبه علی عشق میورزیدند بردارد و بجای ان به تقلید از فیلمهای فرنگی که دیده است عکس رقاصه معروف غرب را نصب کند

"بلی این حالات ویژه تحصیلکرده ها وتصدیق دارهای جدید ما است"

"این مدرنیزاسیون سریع وترقی شگفت تنها دو شرط بیشتر نمی خواهد یکی نداشتن شعور و شخصیت و دوم داشتن پول و امکانات"

"بعضی از تحصیلکرده ها روشنفکرند و بعضی از روشنفکران تحصیلکرده اند.بنابراین نقیض ان نیز صادق است که بعضی از تحصیلکره ها روشنفکر نیستند و بعضی از روشنفکران تحصیلکرده نیستند{ستارخان}"

"انچه مسلم است این است که روشنفکر متفکری است به "اگاهی" رسیده و در نتیجه دارای جهان بینی باز و قدرت درک و تحلیل منطقی اوضاع و احوال زمان و جامعه ای که در ان زیست میکند"

افلاطون میگوید:"انسان یک حیوان سیاسی است"این سخن خیلی عمیق است.مفسرانی که خود را فهمیده تر میدانند به خیال خود انرا "حیوان اجتماعی"معنی کرده اند در صورتی که اجتماعی مخصوص انسان نیست و مورچه و زنبورعسل اجتماعی تر از انسان هستند و این سیاسی بودن است که ویژه این نوع است

"در عصر وحی پیامبران بودند و پس از خاتمیت که عصر فکر است روشنفکران اند"