ادمي مي شناسم از دوزخ ************** خوف و تشويش دارد و من! نه

بس كه مي ترسد از عذاب خدا ************ حول از اتيش دارد و من! نه

دائما ذكر گويد و تسبيح ***************** در كف خويش دارد و من! نه

قلبي اكنده از خدا و سري ****************** باطل انديش دارد و من! نه

بس عجول است در ركوع و سجود ********** گويي جيش دارد و من! نه

تا رسد ز اسمان به او الهام *************** دو سه تا ديش دارد و من! نه

گويا با خدا بود فاميل ******************** او كه اين كيش دارد  من! نه

بهر ماموريت ز بيت المال **************** هي سفر پيش دارد و من! نه

بر نگشته ز انگليس هنوز ******************** سفر كيش دارد و من! نه

بهر حج تمتع. عمره *********************** كپن و فيش دارد و من! نه

زندگي تخته نرد اگر باشد ***************** او دوتا شيش دارد و من! نه

پانزده تا مغازه يك پاسا‍‍‍‍‍‍ز ****************** توي تجريش دارد و من! نه

در دزاشيو باغ و در الهك *************** خانه از خويش دارد و من! نه

پانزده تا عيال صيغه و عقد *************** بي كم و بيش دارد و من! نه

گرچه با گرگ ها بود *************** دم خور ظاهر ميش دارد و من! نه

داني او اين همه. چرا دارد؟ ************** چونكه او ريش دارد و من! نه