مادر نگاه خسته و تاريكت با من هزار گونه سخن دارد

با صد زبان به گوش دلم گويد رنجي كه خاطر تو ز من دارد

**************

دردا كه از غبار كدورت ها ابري به روي ماه تو مي بينم

سوزد چو برق خرمن جانم را سوزي كه در نگاه تو مي بينم

**************

چشمي كه پر ز خنده شادي بود تاريك و دردناك و غم الود است

جز سايه ملال به چشمت نيست ان شعله نگاه پر از درد است

**************

ارام خنده مي زني و دانم كه در سينه ات كشاكش طوفان است

لبخند دردناك تو اي مادر سوزنده تر از اشك يتيمان است

**************

تلخ است اين سخن كه به لب دارم مادر بلاي جان تو من بودم

اما تو اي دريغ گمان بردي فرزند مهربان تو من بودم

**************

چون شعله اي كه شمع به سر دارد دائم ز جسم و جان تو من كاهيدم

چون بت تو را شكستم و شرمم باد با ان كه چون خدات مي پرستيدم

**************

شرمنده به پاي تو مي افتم چون بر دلم ز ريشه گنه باري است

مادر بلاي جان تو من بودم اين اعتراف تلخ گنه كاري است