دیشب غم دل، به دل بگفتم به نهفت

چون صبـح دمـید دیگری هـم می‌گفت

من بودم و دل، سرّ مـرا فـاش که کرد؟

دیـگر غـم دل، به دل نـمی‌بـایـد گفـت!

دزدی که عشق را از کوچه ما دزدیده بود چند روز پیش سری به کوچه تنهایی ما زد تا ببیند باز چیزی برای دزدیدن هست یا نه!!

بحث بود که نفرینش نکنم ولی من نفرین میکنم: الهی هرچه زود تر شوهر کنه

حس آن گورخری را دارم که نمی‌داند سفید است با خط‌های سیاه، یا سیاه با خط‌های سفید

دلم  بر در عقلم حلقه می زند و  خورشید به من هیچ مادری نکرد دشمنانم چو دوستانم و دوستانم چو دشمن اند

یک روز دو چشمم خیس یک روز قلبم چون گیس یک روز این عقلم گیج .! ای کسی که من درد تو را درمانم ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی ای خاطره رسوایی که چون گرگی به من میش مچرزی

من آنم که از خاک کمترم و ای کاش از باران بشتر

تا به خودم آمدم دیدم رفتم به باد

تا به خودم  آمدم دیدم دستامو روی سر میذارند

تا به خودم آمدم دیدم باهام هیچ کاری ندارند

توی بازیشون راهم نمی دند

به قول محسن:

هستی از ما آل... خورده و ما از هستی
و تنها همان هست بی هست است
که هُل می‌دهدمان شتاب کنیم
تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی
می‌دویم ما بی ‌بدون بی‌ هیچ هستی